تبلیغات
ستاره جوانی/جانم فدای امام نقی علیه السلام

ستاره جوانی/جانم فدای امام نقی علیه السلام
 
لینک دوستان
پیوندهای روزانه

                           

 

                      قفسم را می گذاری در بهشت

 

·        قفسم را می گذاری در بهشت1، تا بوی عطر مبهم دوردستی مستم کند، تا تنم را به دیواره ها بکوبم، تا تن کبودم درد بگیرد،و درد نردبانی است که آن سویش تو ایستاده ای برای در آغوش کشیدنم، اما من آدم متوسطی هستم و بیش از آن چه باید، خودم را درگیر نمی کنم، با هیچ چیز. در بهشت هم حسرتم را فقط آه می کشم. تن نمی کوبم به دیواره ها که درد، مرا به تو برساند.



 

·        قفسم را می گذاری در بهشت تا تاب خوردن برگ ها، تا سایه های بی نقص
درختان انبوه دیوانه ام کند، تا دست از لای میله ها بیرون کنم، تا دستم لای میله ها زخم شود و زخم، دالانی است که در پایانش تو ایستاده ای برای در آغوش کشیدنم، اما من آدم متوسطی هستم و خود را درگیر نمی کنم، با هیچ چیز. در بهشت هم هوسم را فقط نگاه می کنم و دستم را زخمی هیچ آرزویی نمی کنم.

·        با من چه باید بکنی که با میله هایم، به فضای تنگم، به دیواره ها، آن چنان مأنوسم که اگر در بگشایی پر نخواهم  زد؟2 بال هایم چیده نیست. پایم به چیزی بسته نیست که نیازی به این همه نیست. در من خاطره درخت مرده است. آبی رنگ امسال نیست و واژه آسمان مرا یاد هیچ چیز نمی اندازد. من صحنه را سال ها است ترک کرده ام.

·        صحنه آماده بود. گفتی تماشاگران بنشینند. ردیف ردیف، صف به صف تماشاگران نشستند. رقبای من که پیش از من برای نقش اول انتخابشان کرده بودی و نتوانسته بودند و نکشیده بودند،نشستند. چشم دوختند به صحنه و من پشت پرده چه حالی داشتم.

·        کوه ها سر در هم پچ پچ کنان، دریاها دامن در دامن غرش کنان، فرشته ها بال در بال و آسمان آن بالا... نخوت از چشم هایشان می بارید و هیچ کدام باور نداشتند که کسی بتواند، که کسی نقش اول باشد. وقتی که آن ها باخته اند، وقتی که آن ها کنار رفته اند.
گفتی: "وقتش نزدیک است، آماده باش!" گفتم: "نه تنها من، نه فقط آن ها که آن سویند، تو حتی خودت هم می دانی که می افتم، وَ لَم نَجِد لَهُ عَزماً."3 گفتی: " می دانم آن چه نمی دانند4، آماده باش!" یادم هست گریه می کردم. شاید برای اولین بار. گفتی : "پرده بالا رفته است ." و من هنوز گریه می کردم.

·        کوه گفت: "این کوچک؟" آسمان گفت : "این فرودست؟" فرشته ها گفتند: "خون می ریزد!"5 و تو حتی خودت گفتی: "این ستمکار نادان!"6 و رقبای من همه خندیدند. من ایستاده بودم آن وسط. رو بروی همه ذراتی که برای من آفریده شده بودند و کنجکاوانه سرک می کشیدند تا بدانند چرا برترم. ایستاده بودم آن وسط و خیلی ترسیده بودم. خودم حتی نمی دانستم ظالم و خون ریزم، فراموشکار و عجول یا آن چیز دیگری که فقط او می داند. ایستاده بودم تا روح دمیده در من را تماشا کنند و شرم روی پیشانی ام عرق می کرد. شرم نقشی که می دانستم توانش در من نیست، نمایشی که می دانستم  کار من نیست. لم نجد له عزماً در من تکرار می شد. هزاران بار! و نمی فهمیدم چرا با من چنین می کند اگر دوستم می دارد.تماشای حقارت من و فروافتادنم آیا لذتی دارد؟ و نیشخندهای تمسخر بود که از لب های ذرات می بارید. حتی فکر کردم این بازی است.7 فکر کردم من مهره بازی شده ام ، برای این که بخندند، برای این که... و نبود و صدایت آمد که گفت: "بار را بگذارید"8 .
   ناگهان شانه های خردم سنگین شد. نفس در سینه هستی حبس بود. لب ها روی  نیشخند، همانطور خشک شده بودند و من آن زیر، آن پایین، رنجی سترگ را عرق    می ریختم.زانوانم آماده تاشدن بودند و فرو افتادن. گفتی: "حالا بیا!" نمایش آغاز شده بود و نقش من – نقش اول_ همین چند گام بود که باید برمی داشتم. حتی ایستادن با آن فشار روی گرده ها ناممکن می نمود چه برسد به پیش رفتن.
   تو گفتی: "بیا" و عجیب بود که گفتم: "لبیک!" راه افتادم که بیایم و و همان لحظه زانوانم شکست  و خاک را لمس کردم. ذرات خیره خیره مرا می پاییدند. نفس در سینه هستی حبس بود. افتاده بودم آیا؟ تمام بود؟ رد شده بودم یا هنوز نمایش دنباله داشت؟ زانوانم را آهسته از خاک جدا کردم. دوباره برخاستم و بار هنوز آن جا بود ، روی شانه های ترد من! عجیب بود، تا ایستادم نیشخندها محو شد، نفس ها آزاد شد و ذرات فریاد زدند: "تبارک الله احسن الخالقین"9 فریادشان از صدای شکستن استخوان طاقت من زیر ثقل بار بیش تر بود.
   من گیج بودم. کجای این منظره رقت آور این همه باشکوه بود که بر چشم ها و لب ها حیرت و تحسین نشسته بود؟ عجیب بود که تو دوباره گفتی: "بیا!" عجیب بود که دوباره گفتم: "لبیک!" و باز مثل مورچه ای زیر سنگینی نانی بزرگتر از دهان خودش، افتادم و برخاستم. باز همهمه شد، باز گفتند: "تبارک الله!" من لای همهمه ها صدایت را شنیدم که به همه شان گفتی: "این بود آنچه می دانستم." و گیج تر شدم. افتادنم را می دانستی یا برخاستنم را؟ نقش اول نمایشت همین بود؟ همین که با اینکه می دانم می شکنم بار را برمی دارم؟ همین که می افتم و بازبرمی خیزم؟ همین که با تن نحیفی که هیچ تناسبی با کوه ندارد می گویم لبیک ؟همین شکوه رنج سترگ من؟

 

·         تماشاچیان هنوز نشسته اند؛ درست همان جا؛ولی من صحنه را سال ها است ترک   کرده ام...گریخته ام. آخرین باری که افتادم روی خاک دیگر برنخاستم. تومدام صدایم می کنی که بیایم جلو... که این صحنه راتمام کنم؛ولی من...

         رمضان که می شود صدایت را بلند می کنی؛بلند و بلندتر. من بیش ترو بیش تر          
         پشت پرده پنهان می شوم.تو هر رمضان قفسم را می گذاری در بهشت        
         تا هوس کنم،ولی من... چرا رهایم نمی کنی؟ می خواهم بچرم؟... 


        من هیچ مولای کریمی را بربنده زشتکارش صبورتر از تو برخودم ندیده ام!10


              ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. ای مردم همانا درهای بهشت در این ماه باز است ، خطبه پیامبر(
صلی الله علیه و آله) پیش از ماه رمضان

2. " فَما عُذرُ مَن أُغفَلَ دُخُولَ البَابِ بَعدَ فَتحِهِ "، مفاتیح الجنان، مناجات التائبین

3.سوره طه(20): آیه 115 ( وَ لَقَد عَهِدنا إلی آدَمَ مِن قَبلُ فَنَسِیَ وَ لََم نَجِد لَهُ عَزماً )

4. سوره بقره(2): آیه 30 ( إِنِّی أَعلَمُ ما لا تَعلَمون)

5.سوره بقره(2): آیه 30 ( قالُوا أَتَجعَلُ فِیها مَن یُفسِدَ فِیها وَ یَسفِکُ الدِّماءَ)

6.سوره احزاب(33): آیه 72 ( إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهَُولاً)

7.سوره مومنون(23): آیه 115 ( أَفَحَسِبتُم أَنَّما خَلَقناکُم عَبَثاً)

8. سوره احزاب(33): آیه 72 ( حَمَلَهَا الإِنسانُ )

9. سوره مومنون(23): آیه 14 ( فَتَبارَکَ اللهُ أَحسَنُ الخالِقِینَ )

10. " فَلَم أَرَ مَولًی  
]مُؤَمَّلا [ کَرِیما أَصبَرَ عَلَی عَبدٍ لَئِیمٍ مِنکَ " مفاتیح الجنان ، دعای افتتاح

 

 

 

 

 

منبع : کتاب خدا خانه دارد ، فاطمه شهیدی


 




برچسب ها: بهشت، قفس، رمضان، خلیفه الله، رقیب، بار، نیشخند، تحسین، فرار، عطر، عرش، لبیک، مولا، مورچه، شانه، نفس، حبس، هوس، کریم، خدا، خدا خانه دارد، فاطمه شهیدی،
[ یکشنبه 9 مرداد 1390 ] [ 07:33 ق.ظ ] [ سیده طاهره ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب